جام ( ریتون یا ظرف ) به شکل انسان - تپه باباجان -نورآباد لرستان -هزاره اول ( ماد) تپه باباجان اين تپه در نورآباد قرار دارد و اولين بار از سال 1963-68 توسط خانم كلرگاف ميد حفاري شد. باباجان از يك تپه مركزي و تپه هاي جانبي تشكيل شده كه فقط تپه مركزي آن حفاري شده است. در اين تپه سه طبقه استرار مربوط به ربع اول هزاره پيش از ميلاد كشف شد. در طبقه سوم پي خانه ها از سنگ و ديوارها خشتي بود و سقف ها از چوب ساخته مي شد. خانه هاي طبقه دوم نيز همين صورت بود ولي ابعاد آن بسيار بزرگ تر است. كف اتاقها سنگ فرش است . معماري طبقه اول باباجان همانند طبقه چهار حسنلو است . از آنجا كه قطر ديوارها در حدود 2 متر است مي توان حدس زد خانه ها دو طبقه بوده اند. در حقيقت طبقه يك باباجان نشان دهنده انتقال سبك معماري حسنلو4 به سمت فارس است در تپه شرقي اتاقي منقوش كشف شده است. ستون هاي اين اتاق چوبي با پايه ستون سنگي هستند و ديوارها داراي رنگ بوده اند. پايه ستونها قرمز شده بودند و در بالاي ديوارها پنجره هاي كاذب ساخته بودند. در اين اتاق حدود دويست آجر منقوش نيز كشف شده است كه ظاهرا به يك كتيبه تزييني تعلق داشته اند
خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که برای مردم شادی آفرید.که خشیارشا را شاه کرد.یک شاه از بسیاری یک فرمانروا از بسیاری.من خشیارشا شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورهایی که ملل گوناگون دارند شاه در این زمین بزرگ دور و گسترده پسر داریوش شاه هخامنشی. گوید خشیارشا شاه بزرگ به خواست اهورامزدا این هدیش را من ساختم باشد که اهورامزدا با ایزدان دیگر مرا و کشور مرا و هر جه من ساخته ام را بپاید
جرز شرقی پلکان جنوبی کاخ تچر بر روی ستونی که سقف را نگه می داشته کتیبه ای از خشیارشا دارد که به ایلامی و بابلی ترجمه شده است. سه کپی دیگر ار آن نیز در سکویی که کاخ تچر بر آن ساخته شده دیده می شود
XPc
baga vazraka Auramazdâ hya imâm bûmim
adâ hya avam asmânam adâ hya marti
yam adâ hya šiyâtim adâ martiyahyâ
hya Xšayâršâm XŠm akunauš aivam pa
runâm XŠm aivam parûnâm framâtâram
adam Xšayâršâ XŠ vazraka XŠ XŠânâm XŠ
dahyûnâm paruv zanânâm XŠ ahyâyâ b
umiyâ vazrakâyâ dûraiy apiy Dârayava
hauš XŠhyâ puça Haxâmanišiya thâtiy X
šayâršâ XŠ vazraka vašnâ Aurahya Mazdâha i
ma hadiš Dârayavauš XŠ akunauš hya manâ
pitâ mâm Auramazdâ pâtuv hadâ baga
ibiš upâ tyamaiy kartam utâ tyamaiy
piça Dârayavahauš XŠhyâ kartam avašciy
Auramazdâ pâtuv hadâ bagaibiš
ترجمه :
خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که برای مردم شادی آفرید.که خشیارشا را شاه کرد.یک شاه از بسیاری یک فرمانروا از بسیاری.من خشیارشا شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورهای دارای همه گونه مردم شاه در این زمین بزرگ دور و پهناور پسر داریوش شاه هخامنشی. خشیارشا شاه بزرگ گوید : به خواست اهورامزدا این هدیش را داریوش شاه که پدر من بود ساخت.باشد که اهورامزدا با دیگرایزدان مرا و آنچه را که ساخته ام و آنچه را که پدرم داریوش شاه ساخته است بپایند
سنگنبشته خشیارشا - بر دیوارهای بیرونی پلکان شرقی و شمالی آپادانا XPb
پلکان شرقی کاخ آپادانا- کتیبه خشیارشا
XPb
baga vazraka Auramazdâ
hya imâm bûmim
adâ hya avam asmâ
nam adâ hya martiya
m adâ hya shiyâti
m adâ martiyahyâ
hya Xšayâršâm xšâ
yathiyam akunaush ai
vam parûnâm xšâyath
iyam aivam parûnâm
framâtâram adam X
shayârshâ xšâyathiya
vazraka xšâyathiya xsh
âyathiyânâm xšâyath
iya dahyûnâm paruv
zanânâm xšâyathiya
ahiyâyâ bûmiyâ
vazrakâyâ dûraiy a
piy Dârayavahaush xsh
âiyathiyahyâ puça Hax
âmanišiya thâtiy X
shayârshâ xšâyathiya
vazraka tya manâ karta
m idâ utâ tyamaiy
apataram kartam ava v
isam vashnâ Auramazdâ
ha akunavam mâm Aura
mazdâ pâtuv hadâ ba
gaibish utâmaiy xshaça
m utâ tyamaiy kartam
ترجمه :
خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی برای مردم آفرید.که خشیارشا را شاه کرد.یک شاه از بسیاری یک فرمانروا از بسیاری.من خشیارشا شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورهایی با مردم گوناگون شاه در این زمین بزرگ و فراخ پسر داریوش شاه یک هخامنشی . گوید خشیارشا شاه بزرگ : آنچه من در اینجا ساخته ام و آنچه دورتر ساخته ام همه را به پشتیبانی اهورامزدا کردم .مرا اهورامزدا بپاید با دیگر ایزدان و کشور مرا و هر آنچه من ساخته ام
خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که خشیارشا را آفرید یک شاه از بسیاری یک فرمانروا از بسیاری .من خشیارشا شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورهایی که مردم بسیار دارند شاه این کشور بزرگ دور و گسترده پسر داریوش یک هخامنشی. گوید خشیارشا : به اراده اهورامزدا این دروازه همه ملتها را من ساختم.بسیار ساختمانهای زیبای دیگر که من ساختم و پدرم ساخت هر آن بنایی که زیباست ما به یاری اهورامزدا ساختیم.گوید خشیارشا : مرا اهورامزدا پایدار دارد و کشورم را و هر آنچه پدرم ساخته آن را اهورامزدا بپاید
دلفان نام سرزمین ومردمانی متشکل ازروستاییان و عشایر لک، تخته قاپوشده (یک جان نشین شده وخلع سلاح) است ایشان همچنین نسبت نزدیک خویشاوندی با عشایر کوهدشت لرستان دارند.
خدای بزرگ است اهورامزدا که بز رگترین خدایان است . که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که برای مردم شادی آفرید که خشیارشا را شاه کرد.یک شاه از بسیاری یک فرمانروا از بسیاری.من خشیارشا شاه بزرگ شاه شاهان شاه سرزمینهای دارای مردمان بسیار شاه در این زمین دور و پهناور پسر داریوش یک هخامنشی
داریوش اول- سنگ وزنه کشف شده از خزانه تخت جمشید DWc
سنگ وزنه داریوش اول کشف شده از خزانه تخت جمشید
در زمان داریوش از معیار عرش برای وزن کشی استفاده می شد. یک عرش برابر 83.30 گرم است یعنی برابر 1/6 مینا که در بابل استفاده می شد. عرش به واحد کوچکتری به نام شکل تقسیم می شود که 8.33 گرم است . قطعه طلا به نام داریک یا داریکس وزن یک شکل داشت. خلوص این طلا معمولا 98% یا حتی 00% بود
DWc
120 karšayâ
adam Dârayavauš x
šâyathiya vazraka x
šâyathiya : xšâyath
iyânâm xšâyath
iya dahyûnâm x
šâyathiya ahyây
â bûmiyâ Višt
âspahyâ puça Hax
âmanišiya
ترجمه :
120 عرش
منم داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه زمین پسر هیشتاسپ یک هخامنشی
منم داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه زمین پسر هیشتاسپ یک هخامنشی
توضیحات:
در زمان داریوش از معیار عرش برای وزن کشی استفاده می شد. یک عرش برابر 83.30 گرم است یعنی برابر 1/6 مینا که در بابل استفاده می شد. عرش به واحد کوچکتری به نام شکل تقسیم می شود که 8.33 گرم است . قطعه طلا به نام داریک یا داریکس وزن یک شکل داشت. خلوص این طلا معمولا 98% یا حتی 00% بود
منم داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه زمین پسر هیشتاسپ یک هخامنشی
توضیحات:
در زمان داریوش از معیار عرش برای وزن کشی استفاده می شد. یک عرش برابر 83.30 گرم است یعنی برابر 1/6 مینا که در بابل استفاده می شد. عرش به واحد کوچکتری به نام شکل تقسیم می شود که 8.33 گرم است . قطعه طلا به نام داریک یا داریکس وزن یک شکل داشت. خلوص این طلا معمولا 98% یا حتی 00% بود
ایران و ایرانویج، اسطوره هایی که به حقیقت میپیوندند! بر مبنای پژوهشهای جدید ( کتاب جغرافیای کهن)، از این به بعد تاریخ ایران را میتوان به دو دوره کهن و فرا کهن تقسیم نمود ( این تقسیم بندی جدید را استاد هوشنگ طالع در ویرایش جدید کتاب گرانسنگ خویش به نام تاریخ ایران کهن وارد نمودند) بر مبنای مستندات تاریخی از زمانی که آریاییان (یا ایرها یا ایرانیان) از سرزمین نخستین خود مهاجرت کرده اند هزاران سال میگذرد (این تاریخ را به دقت نمیتوان محاسبه کرد) اما شاید این تاریخ نزدیک به دوازده هزار سال پیش بوده باشد. بنا بر اوستا کهن ترین متن برجای مانده ایرانیان در 3 نوبت 300 و 600 و 900 ساله کوچیدند و به 16 سرزمین وارد شدند (به سرزمینهای امروز ایران و اطراف آن) و کم کم در جهان منتشر شدند. اما در اوستا از سرزمین دیگری نام برده میشود که آن هم به نام ایران شبیه است (سرزمین که کوچ از آن آغاز شده) اما مکان آن مشخص نبود این سرزمین به نام ایرانویج بوده که ظاهرا" بسیار کهن تر از سرزمینهای کهن ایران امروزی است این سرزمین را جایگاه اصلی ایرانیان می دانند بنا بر متون کهن گویا این سرزمین فراکهن با تازش اهریمن ( یا حادثه ایی آسمانی یا زمینی) از میان رفته است و از این رو بقایای ایرانی ها مجبور به مهاجرت به سرزمینهای ایران امروز شده اند. تا پیش از این پژوهشگران جایگاه ایران نخستین یا ایرانویج را در مدارهای یالاتر از 50 درجه شمالی حدس می زدند. و آن را در مکانهایی در شمال فرارودان در روسیه فعلی می پنداشتند. و از سوی دیگری اپاختر که جایگاه دیوان باشد را نیز در شمال زمین نشانی میدادند.! که این دو مکان نمی توانست یک جا باشد. با ترسیم دیاگرام خورشیدی بر مبنای تابش آفتاب که نیکان دانشمند ما آن را در هزاران سال پیش تعریف کرده بودند برای نخستین بار ثابت کردم که جایگاه اپاختر در شمال نبوده است و آن با دو سرزمین آمریکای شمالی و جنوبی برابر است. بنا بر همان دیاگرام جایگاه ایرانویج این قدیمی ترین سند تاریخ فراموش شده ایرانی باید در قطب شمال بوده باشد. بعدها نقشه هایی نیز از موزه های جهان وجود سرزمینی را در قطب شمال نشان داد با کمال شگفتی در فرهنگ بومیان جهان مانند مایاها، اینکاها، مصریها، هندوها، چینیها و سایر ملل چنین سرزمینی در قطب شمال گزارش شده است !سرزمینی در تقاطع دو رود که نماد آنرا به شکل صلیب ترسیم مینمودند.! با کمال شگفتی این سرزمین کهن در کتابهای آسمانی دیگر هم به نوعی گزارش شده که در کتاب جغرافیای کهن به آن اشاره رفته است. سرزمینی که بنا بر متون کهن به اندازه همه کشورهای دیگر بوده است و خورشید و ماه به گرداگرد این کشور میگردیده است! ( با کمال شگفتی این کاملا" با حقیقت منطبق است و غیر واقع و اسطوره ایی نیست!) ما هنوز در آغازین گشایش هزاره های فراموش شده تاریخ ایران هستیم. اسناد و مدارک دیگری بدست رسیده که در جلد 2 کتاب خواهم آورد اکنون نمی دانیم ایرانیان خردمند که صاحبان نخستین دانشهای بشری بوده اند از چند هزار سال پیش بوده اند و چه بر آنها رفته است گسست تاریخی بسیار بزرگی که با نابود شدن سرزمین نخستین ما همراه بوده جهان را در گردابی از دگرگونیهای مهلکی غرق ساخت که تا امروز هیچکدام از ما و نه حتی نیاکان هزاره های پیش از سرگذشت خود اطلاعی ندارند و همه آن شکوه و عظمت به فراموشی سپرده شده است. به راستی تاریخ تمدن فرا کهن ایرانی چند هزاره دیگر به تاریخ ایران می افزاید؟
براساس نقل کتاب های دینی زرتشتی، به ویژه وندیداد، ادرار گاو جایگاهی خاص دارد؛ هم آن را می خوردند و هم با آن غسل می کردند و... وقتی که زرتشتیان در مورد این آداب دینی اشان مورد انتقاد قرار می گیرند، ادرار شتر در اسلام را به رخ می کشند؛ چرا که در اسلام نیز روایت هایی در مورد خوردن ادرار شتر می بینیم. به این جهت لازم دانستیم جایگاه ادرار شتر میان مسلمانان، و ادرار گاو میان زرتشتیان را بررسی و مقایسه کنیم.
ادرار گاو آنچه در پی می آید برگرفته و خلاصه شده از گفته های زرتشتی پژوه سرشناس، هاشم رضی است. وی با ذکر مستندات، چنین می گوید: گاو در نگاه زرتشتیان از مقدس ترین جانوران است. ادرار آن نیز جنبه ی تقدس و تطهیر دارد. اما تطهیر به هیچ وجه جنبه ی گندزدایی و ضدعفونی ندارد. (استفاده از ادرار گاو به این گستردگی که در ادامه می آید نه تنها نمی تواند جنبه ی ضد عفونی داشته باشد بلکه بیماری زا خواهد بود. اگر چنین استفاده ای اندک بود توجیه درمانی می توانست داشته باشد) موبد با آیین ها و تشریفاتی ویژه، طی یک دوره ی دراز که حد اقل نه شبانه روز است، باید مراسم تطهیر گناه کار را انجام دهد که بخش اصلی آن شست و شوی گناه کار با ادرار گاو است. به گفته ی وندیداد، بهترین جاهای زمین، مکان هایی است که چارپایان و ستوران بیشتر بشاشند. مرده کش ها پس از حمل جنازه باید با ادرار گاو غسل مس میت انجام دهند و اگر پیدا نشد، با ادار زنان و مردانی که ازدواج با محارم انجام داده اند و در تشییع جنازه شرکت کرده اند، غسل می کنند. زن باردار که بچه سقط کند ناپاک شده است؛ چون دیو مرده به رحم او وارد شده و با حلول در جنین موجب مرگ بچه شده است. در این صورت باید مقداری معین از مخلوط ادرار و خاکستر را در رحم یا زهدان زن بریزند تا ناپاکی حاصل از ورود دیو پاک گردد. همچنین پس از سه شبانه روز، لخت شده خود را در نه گودال با ادرار گاو غسل می دهد. بعد از چند شب و روز باز هم با شاش گاو خود را می شوید و تشریفات طاهرسازی بسیار پیچیده و طولانی است. اگر مدت حیض زن طولانی شود، باید مراسم تغسیل با شاش گاو در باره اش اجرا شود. کسی بیش از حد مجاز به مرده ی انسان یا سگ نزدیک شود باید تشریفات غسل با شاش گاو را انجام دهد که بسیار طولانی است. بارها و بارها باید توسط موبدی اجرا گردد. (دانشنامه ایران باستان، ج 4، ص 1913 ـ 1914) کسی که در خواب از او منی خارج شود، گناه کار است و باید کفاره دهد و لباس و بستر آلوده را با شاش گاو بشوید؛ چون دیو در نطفه حلول کرده است و باید تسخیر شود. زنی که خون حیض از او خارج می شود باید خود و جامه را با ادرار گاو بشوید. موبدان گوساله ی نری را تا شش ماهگی تحت شرایطی خاص تغذیه کرده آنگاه ادرار گوساله را جمع کرده با خواندن دعاهایی متبرکش می کنند. آن را در آتشکده ها نگهداری می کنند تا در مراسم خاص، برای شفا و دوری از گزند دیوان و بلایا و بیماری ها، به حاضران بنوشانند. شب هنگام که بخوابند هرگاه برخیزند، باید دست و روی را با ادرار گاو بشویند. هر زرتشتی چون از بازار به خانه آید باید ابتدا دست و صورت را با ادرار گاو بشوید و سپس با آب. کسی که نخست دست و روی را به خوبی با ادرار گاو نشوید بلکه از آب استفاده کند، گناه کار است. (دانشنامه ایران باستان، ج 3، ص 1844 ـ 1847)
ادرار شتر با بررسی کتاب های حدیثی، تعدادی روایت در مورد ادرار شتر دیدم اما همگی آنها جنبه ی طبی دارند. چه ایرادی دارد؟ در قدیم با این امور طبابت می کردند. از نظر اسلام بلکه از نظر هر عاقلی، خوب است انسان با خوردن هرچیزی خود را درمان کند حتی با بدتر از ادرار شتر. این را همه ی عقلا می فهمند و قبول دارند. امروزه حتی با سم مار نیز مداوا می کنند. چه ایرادی دارد؟ به چند حدیث توجه کنیم: ـ شخصی از امام صادق(ع) پرسید: آیا کسی می تواند ادرار گاو را بخورد؟ فرمود: اگر برای درمان، به آن نیاز دارد، بخورد؛ همچنین ادرار شتر و گوسفند. (وسائل الشیعه، ج 3، ص 411, ح 4008) ـ سماعه می گوید: از امام صادق(ع) در مورد کسی که با نوشیدن ادرار شتر و گاو و گوسفند دردش درمان می شود, پرسیدم: آیا نوشیدن آن برای او حلال است؟ فرمود: بله, ایرادی ندارد. (وسائل الشیعه، ج 25، ص 115, 31368) ـ امام کاظم(ع) فرمود: ادرار شتر بهتر از شیر آن است. (وسائل الشیعه، ج 25، ص 114, 31364) ظاهراً منظور این نیست که حقیقتاً ادرار آن بهتر از شیرش است بلکه با مبالغه، بدی شیر شتر فهمانده شده است. ما هم گاهی این گونه سخن می گوییم. مثلاً وقتی غذای بد بخواهند به ما بخورانند می گوییم: ... بخورم بهتر از این غذاست. در حالی که واقعاً چنین چیزی را اراده نکرده ایم بلکه با مبالغه خواستیم بدی آن غذا را بفهمانیم. قضیه ی بهتر بودن شاش شتر از شیرش به همین صورت ممکن است باشد. ـ مفضّل می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: ای پسر پیامبر خدا، هنگام راه رفتن، نفس تنگی شدیدی مرا می آزارد تا جایی که گاه در فاصله میان خانه ی خود و خانه ی شما، دو بار می نشینم. فرمود: ای مفضّل! برای این عارضه، ادرار شتر شیرده بخور. مفضل می گوید: من از آن خوردم و خداوند، بیماری ام را زدود. (طبّ الأئمّة، ص 103؛ بحار الانوار، ج 62، ص 182، ح 5) ـ در مفاتیح الجنان آمده است: بیست و یکم ـ در حدیث است که مفضل بخدمت حضرت صادق(ع) شکایت کرد از تنگی نفس و گفت: اندک راهی که می روم نفسم تنگ می گیرد و می نشینم. فرمود که: بول شتر بخور تا ساکن شود. (مفاتیح الجنان، ص 899 . این مطلب در حاشیه ی مفاتیح (باقیات صالحات)، باب ششم است که در فهرست آن، عنوان «دواء تنگی نفس و سرفه» به آن داده شده است.) ظاهراً آنچه در مفاتیح آمده خلاصه ی حدیث قبلی است. سفارش امام صادق(ع) به خوردن ادرار شتر برای درمان آسم به معنای این نیست که هرکس دچار این بیماری بود با خوردن ادرار شتر شیرده درمان شود. چه بسا شرایط جسمی و سنّی مفضل اقتضای چنین دارویی را داشته و روشن است که یک دارو به همه ی بیماران تجویز نمی شود.
کتیبه دو سطری به خط (دبیره) میخی پارسی بر روی دو جرز سنگی در کاخ های عمومی و خصوصی کوروش شاه در پاسارگاد، که در دشت مرغاب واقع شده است ، اطمینان می دهد که بناها و قصور آن محل به امر کوروش احداث گردیده است .
در بابل و جاهای دیگر، مدارک فراوانی در ارتباط با تسامح کوروش در امور دینی بدست آمده و هیچ نشانهای از تعصب وی به دین ملیاش دیده نشدهاست. دربارهٔ اینکه کوروش چه دینی داشت، اختلاف نظر وجود دارد و احتمالاً کوروش خود میبایست پرستندهٔ اهورامزدا بودهباشد، اگرچه تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ باورهایش نمیدانیم. مطابق با گزارش گزنفون، کوروش در بارگاهش پیرامون مسائل دینی از رهنمودهای مغان پیروی مینمود. اگرچه بسیاری از پژوهشگران، کوروش را زرتشتی نمیدانند، مری بویس قویاً استدلال میکند که کوروش خود یک زرتشتی بود که چنان پا جای پای نیاکان خود میگذارد، نیاکانی که از سدهٔ هفتم پیش از میلاد هنوز پادشاهان کوچکی در انشان بودند. او خاطرنشان میسازد که آتشکدهها و نیایشگاههای پاسارگاد حاکی از عمل به آیینهای زرتشتیاست و متنهای یونانی نیز به عنوان شاهد آوردهاند که مغان زرتشتی جایگاههای ارزندهای در دربار کوروش داشتهاند. لوییس گری عقیده دارد که کوروش دقیقاً پیرو آئین ایرانیان باستان قبل از گاتاهای زرتشت و بازماندهٔ آن در اوستای جدید بود و خدایانی که مورد تکریم کوروش بودند، با اهورامزدا، میترا، آذر و آناهیتا، قابل تطبیق هستند. وی معتقد است دین کوروش به آئین ارائهشده در اوستای جدید نزدیک بوده و دلیلی برای زرتشتی دانستن او وجود ندارد. در برابر، پژوهشگرانی همچون جورج کامرون و والتر هینتس عقیده دارند که زمان زندگی زرتشت مابین سالهای ۶۶۰ تا ۵۸۲ پیش از میلاد بوده و کوروش در این مدت، حتی با زرتشت دیدار هم داشته و پیرو دین زرتشتی بودهاست و دلیل این استدلال را آتشدانهای ساختهشده در فضای آزاد و برج نگهداری آتش در پاسارگاد میدانند. ماکس مالوان میگوید که تاکنون هیچ مدرکی بدست نیامده که بر پایهٔ آن بتوان گفت، کوروش زرتشتی بودهاست ولی رفتار او با آموزههای زرتشت و اصول دین او نقاط مشترک بسیاری دارد و شاید از دین زرتشتی تأثیر پذیرفته باشد.
آرامگاه کوروش بزرگ در فاصلهٔ حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخهای پاسارگاد قرار داد. این اثر در سال ۲۰۰۴ میلادی به عنوان زیر مجموعهٔ پاسارگاد تحت شمارهٔ ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو ثبت شدهاست.
آرامگاه کوروش بر روی سکوی مرتفعی قرار گرفته که این سکو خود نیز از قطعات تراشیده شدهٔ سنگ تشکیل شدهاست. بر بالای سکو اتاق مخصوص دفن جسد قرار دارد. این اتاق ۲٫۱۰ متر پهنا، ۳٫۱۷ متر طول و ۲٫۱۰ متر ارتفاع دارد. مدخل آن ورودی کوچک و باریکی است. آرامگاه به وسیلهٔ سنگهای شیروانیمانند سهگوش پوشیده میشود، ارتفاع کامل ساختمان حدود ۱۱ متر است. ارتفاع کلی بنا اندکی بیش از ۱۱ متر است. سکوی اول که پلهٔ اول را تشکیل میدهد، ۱۶۵ سانتیمتر ارتفاع دارد، اما حدود ۶۰ سانتیمتر آن در اصل نتراشیده و پنهان بودهاست، یعنی این هم مانند پلکان دوم و سوم دقیقاً ۱۰۵ سانتیمتر ارتفاع داشتهاست. پلکان چهارم و پنجم و ششم هر یک ۵۷٫۵ سانتیمتر ارتفاع دارند. پهنای سکوها نیم متر است و سطح سکوی ششمین که قاعدهٔ اتاق آرامگاه را تشکیل میدهد، حدود ۶٫۴۰ متر در ۵٫۳۵ متر است.
آرامگاه کوروش که بهاحتمال زیاد پیش از مرگش و به فرمان خودش ساخته شدهبود، در همهٔ دوران هخامنشی مقدس بهشمار میرفت و به خوبی از آن نگهداری میکردند. در دورهٔ اسلامی، این بنا به «مشهد مادر سلیمان» معروف بود و نخستین شخصی که دریافت مشهد مادر سلیمان همان آرامگاه کوروش بزرگ است، رابرت کرپورتر جهانگرد و دیپلمات انگلیسی بود که در سال ۱۸۱۸ میلادی از پاسارگاد دیدن کرده بود.
کاساندان همسر کوروش دوم،از تبار هخامنشی بود.او خواهر اوتاناس (Otanes) و دختر فرناسپ (Pharnaspes) هخامنشی بود. حاصل ازدواج او و کوروش 5 فرزند بود؛ کمبوجه، بردیا، آتوسا،آرتیستون و دختری که نامش ذکر نشده(Herodotus, 2.1, 3.2, 3.88.2).
بنا بر نوشته هرودوت(2.1)،کوروش او را بشدت دوست می داشت و هنگامی که او فوت کرد دستور داد تا تمام اتباع شاهنشاشی برای او عزاداری بزرگی برپا کنند.این گزارش در سالنامه نبونید(III.23; Grayson, p. 111) آمده است که وقتی همسر پادشاه فوت کرد،در بابل از 27 آدار تا 3 نیسان(21-26 مارچ سال 538) عزاداری عمومی برپا شد.بسیار محتمل است که مرگ کاساندان باعث آن عزاداری باشد.
بویس حدس می زند او در بنایی که به آن زندان سلیمان می گویند،در پاسارگاد به خاک سپرده شده باشد.
تاب زردتشت قسمت های فراوانی دارد که فقط سخنان زرتشت پیامبر نیست و مربوط به همه است ولی یک قسمت از آن مربوط به کل سخنان گران بهای زرتشت است به نام گاتها این کتاب شامل بخش های زیادی است که مربوط به قبل از زرتشت میشود
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان محمدامین و آدرس mohamadamin86.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.